أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
69
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
« إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً . » الآية ، گفت « 1 » : اى « 2 » پدر تعبير اين خواب چيست ؟ يعقوب گفت : تأويل « 3 » آنست كى پادشاه عالم ترا از « 4 » دولت بردهد « 5 » و تاج ملك و ولايت بر سر نهد . اين يازده ستاره برادران تو باشند كى در « 6 » مقام ذل ترا سجود كنند ، و اين آفتاب و ماه پدر و خالت « 7 » تو باشند « 8 » كى به تو « 9 » تقرب نمايند . و لكن نگر كى اين خواب با برادران نگويى كه آدمى كيودست و شيطان حقود و حسودست . نبادا « 10 » [ 19 ب ] كه حقد شيطان و كيد برادران بهم برآيد ، آنگه ترا از آن درد سر آيد . « فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ . » « 1 - » موعظه : پيغامبران دربند عصمت از كيد برادران ايمن نيند « 11 » تو در راه زلت با هزاران « 12 » جرم و معصيت از مكر شيطان ايمن نشستهاى . يوسف را ترس از كيد برادران بود و ترا ترس از « 13 » شيطانست « 14 » و ده آفت ديگر در پى آنست . مصطفى صلع « 15 » گفت : « انما المؤمن فى الدنيا لفى محن شتّى : كافر يقتله و جار يحسده و منافق يبغضه و مؤمن يقصده و شيطان يغره و هوى يغلبه و حرص يشغله و ولد يعقّه و امراة تطالبه و موت يقهره . » گفت « 16 » : هرك « 17 » درين دنيا حق را بنده است ، حق او را در ميان [ ده ] محنت افگنده است ؛ كافرش قتل مىكند و همسايه « 18 » حسد مىكند و منافق دشمنى مىكند و مؤمن « 19 » قصد مىكند و ديوش غرّه مىكند [ هوا بر او غلبه مىكند ، و حرصش مشغول مىدارد ] « 20 » ، فرزندش عاقى و مخالفت مىكند ، و زنش طلب « 21 » نفقات « 22 » و مهر « 23 » مىكند ، و مرگش مكابره « 24 »
--> ( 1 ) - يوسف گفت ( 2 ) - يا ( 3 ) - تعبير اين ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - بدهذ ( 6 ) - بر ( 7 ) - خاله ( 8 ) - تواند ( 9 ) - بر تو ( 10 ) - نبايد ( 11 ) - نهاند ( 12 ) - + هزار ( 13 ) - + كيد ( 14 ) - + و مؤمن را چند گونه آفت است و او در ميان فرياد مىكند ( 15 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - يعنى هر كه ( 18 ) - همسايهاش ( 19 ) - مؤمنش ( 20 ) - + هواش غلبه مىكند حرصش مشغول مىكند ( 21 ) - مطالبت ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - مقهور ( 1 - ) سورهء يوسف / 5